خانه عناوین مطالب تماس با من

عکاسی حرفه ای

عکاسی

عکاسی حرفه ای

عکاسی

پیوندها

  • RSS
  • آرش
  • کامیار
  • مهدی بهتاش
  • صندوقچه
  • مهدی حکمت
  • محمد فخار

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • دریاچه ی شب
  • تولد
  • چشمهایش 2
  • تولد
  • رویای مرگ
  • هنوز در فکر آن کلاغم
  • سال نو 2
  • سال نو
  • پیراهنی آغشته به بنزین و باد
  • پارمیس
  • انعکاس
  • Damage
  • کودک
  • توهم
  • برویم
  • تولد
  • آبی بیکران
  • تقابل
  • کوچک روشن
  • کفشدوزک ها
  • ملخ
  • جاده
  • خرام
  • ماهیگیر
  • پارادیزو استودیو
  • فصل سرد فروغ
  • پاییز
  • تموم
  • زمزمه 2
  • زمزمه
  • معدنچی
  • قاصد
  • سبز
  • کندوان2
  • حصار
  • تولد
  • موجیم
  • خرداد2
  • خرداد
  • کودکی
  • عقاب
  • وهم
  • سینه سرخ
  • 1/2
  • دریای ابرها
  • مگس
  • گاو
  • فراغ
  • سال نو
  • کندوان

بایگانی

  • مهر 1391 1
  • مرداد 1390 1
  • تیر 1390 1
  • اردیبهشت 1390 1
  • فروردین 1390 3
  • اسفند 1389 1
  • دی 1389 1
  • آبان 1389 1
  • مهر 1389 1
  • شهریور 1389 1
  • مرداد 1389 2
  • تیر 1389 3
  • خرداد 1389 2
  • اردیبهشت 1389 2
  • فروردین 1389 1
  • اسفند 1388 2
  • بهمن 1388 1
  • آذر 1388 1
  • آبان 1388 3
  • مهر 1388 3
  • شهریور 1388 2
  • تیر 1388 2
  • خرداد 1388 3
  • اردیبهشت 1388 3
  • فروردین 1388 5
  • اسفند 1387 8
  • بهمن 1387 4
  • دی 1387 5
  • آذر 1387 8
  • آبان 1387 6
  • مهر 1387 2
  • شهریور 1387 1
  • مرداد 1387 13
  • تیر 1387 9
  • خرداد 1387 7
  • اردیبهشت 1387 6
  • فروردین 1387 12
  • اسفند 1386 10
  • بهمن 1386 8
  • دی 1386 12
  • آذر 1386 10
  • آبان 1386 8
  • مهر 1386 6
  • شهریور 1386 7
  • مرداد 1386 2
  • تیر 1386 3

آمار : 447288 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • آرام شنبه 22 دی‌ماه سال 1386 01:46
    می چکد سمفونی شب آرام... پارک جمشیدیه
  • کویر چهارشنبه 19 دی‌ماه سال 1386 00:49
    شب ، سکوت ، کویر ....
  • برف ۲ سه‌شنبه 18 دی‌ماه سال 1386 02:15
    چرا گرفته دلت ؟ و و
  • نیما شنبه 15 دی‌ماه سال 1386 22:48
    می‌تراود مهتاب می‌درخشد شب تاب مانده پای آبله از راه دراز بر دم دهکده مردی تنها کوله بارش بر دوش دست او بر در، می‌گوید با خود: غم این خفته‌ی چند خواب در چشم ترم می‌شکند نیما یوشیج به مناسبت ۱۳ دیماه سالگرد وفات نیما . یادش گرامی.
  • برف پنج‌شنبه 13 دی‌ماه سال 1386 19:40
    تهران برف میاد : دمت گرم و سرت خوش باد !
  • سکوت سه‌شنبه 11 دی‌ماه سال 1386 01:23
    مطلب از این قرار است: چیزی فسرده است و نمی سوزد امسال در سینه در تنم! احمد شاملو Camera : 400d + 17-70
  • بی ریا جمعه 7 دی‌ماه سال 1386 00:34
    ای کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادی هاشان حتا با نان خشکشان و کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند. شاملو
  • جراحت چهارشنبه 5 دی‌ماه سال 1386 00:06
    برویم ای یار، ای یگانه ی من ! ...اینان دردند و بود خود را نیازمند به جراحات به چرک اندر نشسته اند. و چنین است که چون با زخم و فساد و سیاهی به جنگ برخیزی کمر به کین ات استوارتر می بندند. ( شاملو) canon 400d + 17-70
  • برف نو شنبه 1 دی‌ماه سال 1386 23:59
    برف نو! برف نو! سلام، سلام بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام پاکی آوردی ای امید سپید همه آلودگی‌ست این ایام Canon 5d + 24-105
  • میرویم چهارشنبه 28 آذر‌ماه سال 1386 23:34
    میرویم کنج یک جای دور رویاهایمان را یواشکی برای هم شبیه ترانه می خوانیم ... (سید علی صالحی) دوربین : canon 5d + 24-105
  • سحر سه‌شنبه 27 آذر‌ماه سال 1386 00:36
    اندکی صبر ، سحر نزدیک است ...
  • بسته سه‌شنبه 20 آذر‌ماه سال 1386 01:28
    دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ... ؟
  • شبگرد پنج‌شنبه 15 آذر‌ماه سال 1386 21:27
    - ای شبگرد ! از چنین بی نقشه رفتن تن نفرسودت ؟ (احمد شاملو) این روزها به هرکس نگاه میکنم ، از همه ی مردم کوچه بازار ، همشهریام ، دوستام ، اطرافیانم ، و هرکس و همه ، مدام این جمله رو توی نگاهش میبینم، همش حس میکنم که داره با خودش زمزمه میکنه : ای شبگرد !‌ از چنین بی نقشه رفتن ...
  • پاییز دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1386 23:39
    پادشاه فصل ها پاییز ...
  • خدا یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1386 00:32
    لب دریای حسود زیر این طاق کبود جز خدا هیچکی نبود جز خدا هیچکی نبود ! ( شاملو )
  • من ! چهارشنبه 7 آذر‌ماه سال 1386 21:22
    این عکسها رو دوست خوبم ، محمد امدادی از من گرفته ، که همین جا ازش تشکر میکنم . و همیشه آدمها از خودشون تصوراتی دارن ، حس میکنم خودم رو توی این عکسا به وضوح میبینم، و همیشه دوست داشتم که این عکسها باشم ... یک دوربین ، یک روستا ، و مردمی مهربان ... مردم بالادست ، چه صفایی دارند ... از پیرمرد چوپان پرسیدم : - چند تا پسر...
  • خالی یکشنبه 4 آذر‌ماه سال 1386 23:46
    کاش دلتنگی نیز نام کوچکی داشت ...
  • گندمزار یکشنبه 4 آذر‌ماه سال 1386 01:48
    هنوز در فکر آن کلاغم ، در دره های یوش ...
  • ده پنج‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1386 02:03
    مردم بالادست، چه صفایی دارند . چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد.... سهراب
  • زلف دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386 23:11
    زلف بر باد مده ، تا ندهی بر بادم ...
  • رکسانا دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386 00:17
    بگذار پس از من هرگز کسی نداند از رکسانا با من چه گذشت . ... لام تا کام حرفی نخواهم زد ... احمد شاملو
  • چوپان جمعه 25 آبان‌ماه سال 1386 23:46
    سفر مرا به زمین های استوایی برد. و زیر سایه ی آن "بانیان" سبز تنومند چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد : وسیع باش، و تنها، و سر به زیر، وسخت. سهراب سپهری
  • مرد یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1386 01:23
    نگاهی و لبخندی ...
  • شب پنج‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1386 00:39
    ستاره باران جواب کدام سلامی ... ؟
  • پاییز شنبه 12 آبان‌ماه سال 1386 23:55
    انگار بوی رفتن می آید ... ( امین پور )
  • امین پور سه‌شنبه 8 آبان‌ماه سال 1386 23:39
    تا نگاه می کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آن که با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ! ناگهان چقدر زود دیر می شود ! قیصر امین پور رو دوست داشتم ، هم به خاطر شعرهاش و هم به خاطر هم ولایتی بودنمون . یادش به خیر .
  • مه دوشنبه 7 آبان‌ماه سال 1386 00:35
    این مه رو خیلی دوست دارم ... شب زیبایی بود تو الموت .
  • خزر پنج‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1386 00:08
    فرزندانمون شاید تا چند سال دیگه ، تنها چیزی که از دریای مازندران براشون بمونه یک عکس باشه و احتمالا خاطره ای ضعیف و اسمی قدیمی به نام : دریای خزر ! جخ امروز از مادر نزاده‌ام نه عمر ِ جهان بر من گذشته است. نزدیک‌ترین خاطره‌ام خاطره‌ی قرن‌هاست. بارها به خون ِمان کشیدند به یاد آر، و تنها دست‌آورد ِ کشتار نان‌پاره‌ی...
  • ابر شنبه 21 مهر‌ماه سال 1386 22:48
    ببار ای ابر ! شاید پاک کنی غمی رو که چند روزه عجیب روی دل ماست ...
  • بارون سه‌شنبه 17 مهر‌ماه سال 1386 20:52
    بارون میاد جرجر گم شده راه بندر ساحل شب چه دوره آب اش سیاه و شوره ای خدا کشتی بفرست آتیش بهشتی بفرست جاده ی کهکشون کو زهره ی آسمون کو چراغ زهره سرده تو سیاهیا می گرده ... احمد شاملو
  • 195
  • 1
  • ...
  • 3
  • 4
  • 5
  • صفحه 6
  • 7